Blood Shadow | سایه خون P3 / آخر

چاقوش رو به فک هیونجین کوبید.
+دهن کثیفتو خرد میکنم.... حق نداری اسمشو به زبون
بیاری
درد؟ برای وضعیت هیونجین یه شوخی بود.
با دست چپ تیغه چاقو رو گرفت تا مینهو رو از ضربه زدن به فکش محروم کنه.
حالا چندین قطره از خون دست هیونجین روی صورت مینهو بود.
مینهو با شدت عقب رفت و اینکارش دست هیونجینو بیشتر زخم کرد.
+ حالا باید التماس کنی نکشمت... ولی این لطف رو نمی‌کنم.
جفت دست هاش خونی بود ولی اهمیتی نداد. با پشت دست راستش خون روی صورتشو کنار زد.
+اخرین تصویری که میبینی منم
سمت راست صورت مینهو با خون هیونجین قرمز شده بود و تصویر ترسناکی از چهرش میساخت.
هیونجین وقتش رو از دست نداد.
به سمت مینهو حمله کرد و دستاش رو دور گردنش فشار داد.
-من... جیسونگ رو .... از دست.... نمیدم
هیونجین نمیتونست تشخیص بده صورت مینهو از خشم قرمز شده یا از نیازش به نفس کشیدن ولی فشار دور گردنش رو کم نمی کرد که
با ضربه چاقوی مینهو به شکمش متوقف شد.
مینهو به سرعت اونو کنار زد و ایستاد.
نفس عمیقی کشید اما کم کم نفس کشیدنش به قهقه هایی هولناک تبدیل شد.
+باختی هیونجینا... باختی
هیونجین اون عوضی رو رها نمی کرد.
با اخرین توانی که تو بازوش هاش مونده بود چاقو رو
از شکمش بیرون کشید و ضربه ای محکم به ساق پای مینهو زد.
+حرومزاده
چاقو رو از دست های بی جون هیونجین بیرون کشید و
بدون ذره ای تردید از کاری که انجام میداد اونو کنار گردن هیونجین فرو کرد.
+دیگه نفس نمیکشی هیونجین... جیسونگ تا ابد برای من میمونه
تنها صدای خنده های بلند و ترسناک مینهو همراه زوزه اهسته باد به گوش میرسید.
+نگران نباش هیونجینا.. به جیسونگ نمیگم مردی، نمیگم کشتمت.
میزارم توی ذهنش همون دوست خوب بمونی
ایستاد.
اروم راه میرفت و لنگ میزد.
هیونجین دیگه نمیتونست تن پسرکش رو بغل بگیره
اون برنده بود...
.
.
.
.
.
.
دستشو دوبار وسط فرمون فشار داد تا صدای بوق توجه سنجابش جلب کنه.
جیسونگ با شندین صدای بوق از خسله نگرانی هاش بیرون اومد و
سمت ماشین حرکت کرد اما کنار شیشه راننده ایستاد.
+جیسونگا؟ سوار شو دیگه.. هوا سرده
=... میشه یکم دیگه صبر کنیم؟ هیونجین پیداش نیست
+اوه.... هیونجین؟
پوزخند محوی به دروغی که قرار بود بگه زد
+جیسونگا برای اون انقدر منتظر بودی؟ هیونجین رفته...
=چی؟
+امروز میخواست بیاد تا ازمون خدافطی کنه ولی پروازش جلو افتاد..
=ولی... چطور تونست؟
+بهت که گفته بود... ممکنه بره ژاپن و خب.. حال مامانش خوب نیست میدونی که
=آ..آره
+سوار شو..
جیسونگ بی‌هیچ تردیدی سر تکون داد و سوار شد.
به مینهو اعتماد داشت... بیش از حد.

کامنت؟
دیدگاه ها (۱۳)

اون فقط متعلق به منه:)) @straykids_stayy

خبر خوب؟!! 🛐🛐

احساسات مثل آثار هنری هستن میشه جعلشون کرد؛ کاملا شبیه اصلش...

سناریو،،، شوگاعلامت آت+علامت شوگا. _وقتی با یه پسر دیگه حرف ...

#عشق_پولی#part21بارانِ ریزی به شیشه‌های خونه می‌خورد و نور چ...

Police and love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط